تبليغاتX
من یک اغفالگر هستم !
نشستم توی پارک لاله ... آخه حماقت کردم و دو تا قرار کاری رو با با فاصله 4 ساعت ست کردم !!! اون روز هم که انگار روز ملی "دونفره" بود!!! سرم رو تا خرخره فرو کردم توی همشهری داستان! تا بازش کردم صفحه خرده روایت های زن و شوهری اومد! اینم شوخیش گرفته ها!!

حس بدی دارم! دارم از گشنگی میمیرم اما آدم تنهایی بیرون غذا خوردن هم نیستم .... آدم های اطراف هم طوری نگاه می کنن انگار من ساقی ای چیزی هستم !!! ای بابا ....

دیلینگ ... ( منظور صدای زنگه ... زیاد سخت نگیرین که کی زنگ پیام گوشیشو میذاره دیلینگ!!!!!) :

- سلام دختر گل ما .... کجایی عمو؟

- سلام عمو ....... من ...... تو پارک لاله ........ تننننننننننننها!!!

گوشیم زنگ خورد و باقی 3:30 دقیقه انتظار ، عموم پای تلفن همراهم بود که تنها نباشم ! لازم به ذکره عموم تهران نبود که حضور فیزیکی داشته باشه .... لازم به ذکرتره عموم متأهل تشریف دارن و با خانمش بیشتر دوستم !!!!! لازم به ذکرترتره که هیچ گونه رابطه شبهه ناکی فی ما بین ما نیست .... کسی داستان نسازه بگه اغفال شدن و ایناها!!!! عموم بغل دست خانمش نشسته بود.... خانمش هم در گفتگو شرکت داشت!!!!!!!!!!!!!!

غرض از تعریف این اتفاق بیان مرام دوستان بود و این که چقدر دوستی های بی چشمداشت دوست ها قشنگه .... حیفه این دوستی ها رو حروم حضور کسایی کنید که فقط تا روزی براشون عزیزید که دارن شیره جونتون رو می مکند و وقتی تموم شدید مثل تفاله پرتتون می کنن بیرون !!!! ته مرامم برای این عموم ایمیل تبریک تولده!اینجور دوستهایی هستن دوستای ما!


* اون روز برای مصاحبه رفتم یه جایی که همچین تحویلم گرفتن خودم شک برم داشت نکنه من استیو جابز مرحومم!!!!!!!!!!! همچین روزهایی دارم من این روزها!!!

** خیلی خیلی ممنون که هنوز سر میزنید و حالم رو میپرسید! خوبم .... اما فراموش نکردم .... هنوز کابوس می بینم ... هنوز حسم درباره ایجاد رابطه تهوعه!!!از دختربچه ها هم متنفر شدم !!!!

+ نوشته شده توسط آرزو در 91/02/24 و ساعت 18:58 |
یادم رفته بود دیگه .....

عجب سهمگینه جدا شدن ..... انقدر که وقتی یک سال ازش بگذره فراموشش می کنی !!!!!

فقط برای دوست هایی که می ترسن از یه رابطه مریض بیان بیرون می گم :

یک سال گذشت و من دو روز بعدش یادم افتاد یک سال شده و ....

من زنده ام !!!!

+ نوشته شده توسط آرزو در 90/12/27 و ساعت 0:13 |
سلام عزیزم .... ممنون از حرفات ! حرفات کاملاً قابل تأمله ! فکر کنم جاش باشه بذارمش اینجا :

آرزو جان... خیلی وقته خواننده خاموشتم. برای تمام فجایعی که تحمل کردی و می کنی متاسفم. واقعا متاسفم. اما نازنین. استنباط من از خوندن نوشته هات اینه که آرمان دقیقن می دونه داره چی کار می کنه. شاید از اول هم خیلی خوب می دونسته. این که می دونه کی سروکله اش پیدا بشه، چی بگه که درست تو رو در بدترین لحظه به هم بریزه... ببخش گلم، من از این سر دنیا فقط با خوندن وبلاگت، حس می کنم کل این ماجرای حلالیت طلبیدن و معشوق نه ماهه ۱۱ میلیونی و کامنت فحش و این حرفها، فاز جدید بازیه. بازی عذاب دادن تو. بازی ذهنی برای ادامه خشونت روانی. یک روز با سکوت و بی خبر گذاشتن و تو هفت تا سوراخ قایم شدن عذابت داده. حالا با یادآوریش و خیرسرش، اعتراف به این که اون موقعها مشغول عشق و حال بوده. یک مدت به بهانه بی پولی و گرفتاری مالی اذیتت می کرده حالا می یاد بهت می گه یکی ۱۱ میلیون ازم خورد. واقعن قصدش خیره؟ قصدش عذرخواهیه و فقط «نمی فهمه» چی داره می گه؟! من یکی باور نمی کنم. به نظرم اون خوب می فهمه حرفهاش یعنی چی. خوب فکر می کنه و برنامه می چینه بعد حرف می زنه. وگرنه اینقدر ضربه هاش کاری و دقیق و حساب شده درنمی اومد. بشین با خودت فکر کن، به خاطر بیار، چندبار دقیقن تو بدترین لحظه حرفی رو زده یا کاری رو کرده که همچین تا عمق وجودت بسوزی؟ مثل همون صفت اغفالگر.... تکرار این رویدادها تصادفی نیست آرزو. این گم شدنها و پیدا شدنها، تهمت زدنها و حلالیت طلبیدنها هم همین طور. آرمان یک عامل خشونت روانیه. مدتها تو رو به بهانه ازدواجش آزار داده، زن سابقش رو به بهانه تو و خدا می دونه چندنفر دیگه رو. انگیزه اش از اعمال خشونت چیه؟ خب عاملین خشونت انگیزه های مختلفی دارن ولی در نهایت به یک هدف می رسن: لذت از اعمال قدرت و کنترل. بعضیهاشون، به خصوص بعضی مردهایی که علیه زنها مرتکب خشونت می شن، با تماشای رنج و عذاب قربانی به وحشت و ضعف درونی خودشون غلبه می کنن. اینجور آدمها معمولن تو بچگی رابطه ناسالمی با پدرشون داشتن و به همین خاطر تصویر ذهنی که از خودشون پیدا کردن خیلی ضعیف و ترسو هست و با آزاردادن دیگران تسکینش می دن. برای بعضیهاشون، این تماشای رنجی که ایجاد کردن، حتا لذت جنسی به همراه داره! تو که نمی خوای کسی با تصور عذاب کشیدن تو، خود.ارضا.یی کنه، می خوای؟!!! نمی گم آرمان حتمن این طوریه. ولی رفتارهاش خیلی نشونه های عاملین خشونت روانی رو داره. آرزوجان اگر احتمال می دی که رفتار آرمان، اون طور که گفتم عمدی باشه باید، باید و باید برای نجات خودت کاری بکنی. متاسفانه داروهای اعصاب به تنهایی نمی تونن کمک کنن. ببخش اینو می گم عزیزم، اگر شما دوتا در چرخه خشونت روانی باشین، با این رویه ای که انجام می دی اون هیچ وقت رهات نمی کنه؛ چون ناخودآگاه داری نشون می دی که حربه هاش کار می کنه و موثره - که خب در دردناکی و وحشتناکی رفتارش با تو هیچ تردیدی نیست. برای عامل خشونت روانی، لذت بخشه دونستن این که باعث شده امتحان فوقت رو از دست بدی، برای همیشه سلامتت رو از دست بدی یا تا ابد قرص بخوری! نه به این دلیل که ازت نفرت داره، نه! به هیچ وجه از تو نفرت نداره شاید عاشقت هم باشه. ولی دیدن عذاب تو بهش حس اقناع شدن می ده. واسه همینم هرازگاهی می یاد یه نیش وحشتناک می زنه و دوباره می ره قایم می شه. آرزو! خودت رو از این بازی بیار بیرون! بازی نکن! دست کم با قواعد اون بازی نکن؛ مشت مشت قرص خوردن تسکین دهنده هست ولی راه حل نیست. تو باید، باید و باید حالت خوب بشه - یعنی دیگه نذاری با هر بهانه مزخرفی آزارت بده. دیگه نباید بتونه بهت استرس وارد کنه. تا زمانی که به اون مرحله برسی، زیر نظر دکتر دارو مصرف کن. اما باید حالت خوب بشه. حالا نشد، سال دیگه. سال دیگه نشد، ده سال دیگه. باور نکن که این وضعیت تا ابد ادامه داره. این باور تو نیست آرزو، این خواسته اونه! برای زندگیت، برای آرامشت، برای سلامتت بجنگ دختر! با مثالی که زدی موافقم. از کسی که قطع نخاع شده نمی شه انتظار داشت بلند بشه و راه بره. ولی اگر آدم قطع نخاع شده تا ابد تو رختخواب موند و زخم بستر گرفت و از هیچ حداقلی برای بهبود وضعیتش استفاده نکرد، این تصمیم خودشه نه نتیجه مستقیم فاجعه. تو دختر محکمی هستی. روحیه جنگنده ای داری. خودت رو برای اعتماد به آرمان سرزنش نکن نازنین. تو به قول خودت به زور یک لشکر آدم و مهریه و سکه و این حرفها به آرمان بله نگفتی، یعنی اونقدر محکم و شجاع و قوی بودی که به خاطر عشقت با باورهای پوسیده چندصدساله یک جامعه دربیفتی. الآن هم همون آدم هستی آرزو. قدرت و شجاعت توی آدمها از بین رفتنی نیست. ممکنه زیر فشار غم و خیانت و فاجعه پنهان بشن ولی از بین نمی رن. الآن خسته تر از قبلی. ولی طرف تو هم یک جامعه و هزارجور حرف و حدیث نیست؛ طرف تو الآن یک نفره. تا حالاشم خوب مقاومت کردی. خوب ایستادی. از حالا به بعد هم نذار آزارت بده. اگر کمک می کنه، تمام راههای ارتباطیش رو ببند. هم خودش هم اونایی که می خوان واسطه بشن (البته اگر خودش نباشن با یه هویت مجازی!) فکر کردن به حرفهاش، تفسیر کردن حرفهاش، انطباق حرفهاش با اونچه که اتفاق افتاده، اینا هیچ کمکی بهت نمی کنه عزیزم، فقط عصبی تر و مضطرب ترت می کنه. اون در ذات خودش آدم ناآروم و وحشت زده ایه. کسی تا به نهایت استیصال و نفرت و وحشت از خودش نرسه، نمی تونه دیگران رو شکنجه روانی بده. تو هر روز که چشم باز می کنی تصویری از آدمی جلوی روت می یاد که دوستش داشتی و بهش اعتماد داشتی و ازت سوءاستفاده کرد؛ اون هر روز که چشم باز می کنه با خودش روبرو می شه! برای همین با تمام قدرت انکارش می کنه. حاشا می کنه. نیشش رو به دیگران می زنه. عامل خشونت روانی، چیزی که هرگز توی زندگی تجربه نمی کنه خوشی و آرامشه! ولی گلم. تو اگر واکنش عصبی نشون بدی، ایمیل بزنی، بخوای براش توضیح بدی حقیقت رو... خودت رو داغون می کنی ولی اونو موقتن تسکین می دی! اونم همینو می خواد! اگر ببینه حربه هاش روی تو - روی یک شخص خاص - کار نمی کنه هزار رقمه داغون می شه. اون وقته که مجبور می شه با ترس درون خودش روبرو بشه. برنامه بریز برای مقاومت دربرابر خشونت روانی. هدف تعیین کن برای خودت که سلامتت رو بدست بیاری، یواش یواش مرحله به مرحله. سرت رو بالا بگیر آرزو و قدمهات رو محکم بردار. نذار کسی با تماشای اضطراب و غصه تو، احساس قدرت کنه! ببخش اگر حرفی زدم که ناراحتت کرد. بهترینها رو برات آرزو دارم نازنین.

+ نوشته شده توسط آرزو در 90/12/07 و ساعت 12:17 |
مشت مشت قرصای آرامبخش !

تازه داشت اثر میذاشت که اون ایمیل ها و اون وقاحت اعصابمو به هم ریخت !

- استرس مساوی خودکشیه برات ! آرامش مطلق !

دکترام دلشون خیلی خجسته اس ها !

اولین ضربه برای اثبات اینکه بعضی ها با خودشون طلسم نحسی دارن و اگه پرشون یه پرت بخوره تا ابد درگیر نحوستشون میمونی ! طرف گورشو گم می کنه بره سراغ فرعون کثیفش بعد درست نزدیک روزهایی که خیلی برات مهمه سروکله اش پیدا می شه تا دوباره گندی بزنه بر احوالات تو و دوباره گورشو گم کنه پیش پدر بی پدرش!!!!!!!

همه تلاشم بعد از ول کردن کار ، ادامه تحصیل بود ! کاری که اونقدر دوستش دارم که غرق بشم توش همه فکر و ذکرمو مشغول می کنه و فرصت فکر کردنو استرس و این چیزها رو نخواهم داشت و .... و من گند زدم به امتحان فوقم !

چه جوری ؟ خیلی ساده ! هنوز 10 تا سؤال رو جواب نداده از شدت درد قلب نفسم قطع شد و ... تمام ! به همین راحتی !

بعضی ها هیچ وقت شعور پیدا نمی کنن ! و من به این بعضی ها که یکیشون آرمانه بسیار حسادت می کنم ! خیلی لذت بخشه آدم در کمال بی شعوری زندگی کنه چون دغدغه هیچ چیزی رو نخواهد داشت ! و چه لذت بخشه زندگی بدون دغدغه !

وقتی شعور نداشته باشی دو تا استدلال ساده کنی میای گند می زنی به زندگی مردم و بعدم مثل کبک سرتو می کنی زیر برف و بعدم دوباره راه میفتی دنبال فلسفه ( خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی ببخشیدا ! ) تخمی زندگیت در راستای ( ایضاً بی نهایت ببخشید ! ) ریدن به زندگی باقیمونده ابناء بشر و بعد هم فکر میکنی به هر ترتیبی شده راه بیفتی از قهواه ای شده های سابق یه خط حلالیت بگیری که اون دنیا رو کنی و بگی : خدا جون به من چه ! خوب خودشون خواستن ! خوب این همه زن توی دنیا چرا من این بلا رو سر اونها نیاوردم ! اصلاً خدا جون بی خیال این حرفها ببین اینم برگ حلالیتم ! راستی خدا جون لطفاً منو بفرست جایی که دخترای خوشگل توش باشه ها !!!!!!!!!!!!!! آخه من خیلی لطیف و حساسم ! فرتیم دچار بحران و افسردگی می شم اگه کسی .... ( دیگه این 3 نقطه رو خودتون می دونید نمی نویسم !!!! ) اونوقت هرچند وقت یکبار یه پتک می کوبی توی اساس زندگی یه بدبخت بی شعور احمقی که اونقدر ساده بود که فکر کرده بود تو هم آدمی !!!!

جالبه طرف خودش میاد اعتراف میکنه که من اونقدر کثیف بودم که اون روزایی که داشتم تو رو از راه دور شکنجه می دادم خودم پی عشق و حال بودما . اونوقت وقتی یکی بهش میگه مثل یه مار میمونه که کارش دائماً نیش زدن به زندگی آدم هاست میاد بیانه صادره می کنه که : واقعاً که ... و بعد یک نفر مأمور میشه بیاد تو وب من کرور کرور فحش بنویسه و بنویسه که چند روزیه اتفاقی و از لینک های عسل وب منو یافته و همه آرشیوم رو خونده و بعد به نتیجه رسیده که آرمان مردی از بهشت بوده و من یه هرزه به تمام معنا !تو لیاقت .... رو نداشتی !!! میدونین توی جا خالی چی نوشته بود !؟ اصلا کاریم نداریم چه طوری آرشیو حذف شده منو خونده ها !!!! ( خوب حتماً مثل آرمان ارتباطات معنوی قوی ای داره از روی لوح محفوظ براش خونده بودن ملائک !!!!!!) نکته اینه که توی اون 3 نقطه نوشته بود تو لیاقت ب...... رو نداشتی !!!!! جل الخالق !!!!!!!! ما این همه زور زدیم اسمها مستعار باشه اونوقت طرف با خوندن آرشیو حذف شده من فهمیده بود اسم اصلی آرمان چیه و اونجا نوشته بودتش !!!!!!!!!!!! احمقم که بازم عوض نوشتن اسم اصلیش نوشتم آرمان .... مگه نه؟؟؟؟؟؟؟

یعنی گاهی از حقارت بعضی از آدم ها می خوام سر به کوه و بیایون بزنم !!!!!!!!!!!

کوروش گفته بودی از روزی که اون رفت من دارم به خودم بد می کنم ! می دونی اصلاً اینطور نیست ! کاری که اون با زندگی من کرد مثل اینه که یکی بزنه قطع نخاعت کنه و بعد همه زل بزنن بهت و بگن وا دختره لوس انقدرام سخت نیست که پاشی و راه بری ها !!!

من امتحان فوق رو از دست دادم و باز هم مثل 4 سال گذشته برادر بی نوای من و باران بی نواتر افتادن به درست کردن خرابکاری های اون ناآدم !

من امتحان فوق رو از دست دادم چون برای همیشه سلامتم رو از دست دادم ! من امتحان فوق رو از دست دادم چون تا ابد با کوچکترین استرس تا پای مرگ می رم ! من امتحان فوق رو از دست دادم و تا ابد هم هیچ کاری که 1 اپسیلون هیجان و استرس همراهش باشه رو نمی تونم انجام بدم ! من امتحان فوق رو از دست دادم و یکی تمام هم و غمش این بود که شبها توی خواب ناله میکنه و از خواب می پره !

روزی که اون کامنت رو دیدم اول در نهایت عصبانیت یک ایمیل خفن برای آرمان نوشتم اما موقع سند کردنش بی خیال شدم . بعد فکر کردم به لیلی بگم برادرش رو جمع کنه !!!!! بازم بی خیال شدم !!!! ( بی خیالیم داره چون عوض این که برای یک بارم که شده به عنوان تنها مطلع از جانب آرمان بشینه باهاش حرف بزنه و بگه یک کم آدم بودن خرج کن مثل بقیه اعضای خانوادش رفتار کرده تا آرمان احمق باور کنه که پسر خداست و همه کارهاش آخر درستیت حاده !!!! اگه لیلی همونقدر که تو کلامش با من دوست بود دوستیش واقعیت داشت تا حالا اگه برادرش رو نکشته بود حداقل آدمش کرده بود نه که تنها حرفش متأسفم باشه !!!!!!!!!) وقتی دیوار حاشا اونقدر بلنده که طرف جوری حاشا می کنه که خودشم باورش می شه که درست می گه !!!! اصلاً بر فرضم بهش گفتم که آدم باش ، چه فرقی داره ؟؟؟؟ وقتی از تخم و ترکه شیطان صفتی مثل اون فرعون کثیف باشی هیچ وقت نمی تونی آدم باشی !!!!!! پس بی خیال !

نمی دونم چندمین دوره بعد از آشنایی با آرمانه که باز هم مشت مشت قرص خوردن رو شروع کردم فقط ایمان دارم که این قرص خوردن ها تا ابد ادامه داره!!!!!

نعمتیه بی وجدانی ها ! نعمتیه آدم نبودن ها ! نعمتیه با فلسفه کثیف من خوش باشم گور بابای دنیا زندگی کردن ها ! نعمتیه ها !!!!!!

+ نوشته شده توسط آرزو در 90/12/07 و ساعت 1:49 |

زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد

زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد

گاهی  نمی شود به  خدا  حرف  درد  را

با   خود  نگاه  داشت   و   روز   معاد  زد

(محمد علی بهمنی)

+ نوشته شده توسط آرزو در 90/11/19 و ساعت 1:40 |

+ نوشته شده توسط آرزو در 90/10/30 و ساعت 21:53 |

خلاصه ....

اون گفت :
سلام
نمیخوام گریه زاری کنم یا مظلوم نمایی یا هر چیز دیگه ای به اعتبارحرفهای شما هم نمیخوام "مقدس بازی" و اینجور چیزا در بیارم.  فقط یه سوال دارم که خواهش میکنم جواب بده ببینم چیکار میخوام بکنم.  در مورد تو اشتباه کردم. از اولش . ولی این اشتباه من باعث خرابیها و چیزای خیلی شدید و وحشتناکی توی زندگی و روح و جسم و روان تو شد . میخوام بدونم راهی یا کاری تو این دنیا هست که بتونم برم یا انجام بدم که تو من رو حلال کنی یا نه .اگه هست چیه... و آیا من میرم یا نه . اگه لطف کنی و خوب فکراتو بکنی و بدون قیل و قال راه انداختن تو نامه صاف و مستقیم بگی الف ب ج د که من بدونم چیکار میخوام بکنم ممنونت میشم
شرمندم
(اگه دلت خنک میشه بدون که یکی پیدا شد مقدس مآب تر از خودم و دقیقا از مقدس مآبیش استفاده کردو همه بلاهایی که تو توی وبت میگی من سرت آوردم رو به صورت ام پی تری تو 9 ماه سرم آورد + بردن 11 میلیون از پولم)

من گفتم :

ولی من خندیدم .... از ته دل ! به این که دارم توی چه دنیای گهی زندگی می کنم ! دنیایی که توش موجوداتی پیدا می شن که مثل زلزله 10 ریشتری همه بنای زندگیت رو نابود می کنن و بعد در کمال وقاحت میگن : از اول اشتباه کردم برای این که من رو ببخشی پیشنهادت چیه ؟ بگو ببینم آیا انجام می دم یا نه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شرم به این همه وقاحت !

درمورد قسمت خنک کننده : خوب ارث بردی از مامانت ! اخراجم شده بودی ، نه ؟؟؟؟ واقعاً التزام این همه دروغپردازی چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ( البته ام وجود آدمه از نظرم دروغ نبود .... پوله رو گفتم !!!!! )

پیشنهادم :

 الف ، ب، ج ، د : همه اون چیزهایی رو که ازم گرفتی ، اونایی رو که توی زندگی و وجودم نابود کردی ، اون ها رو بهم برگردون !

راستی داشتی 2×2 تا هات رو می کردی به این موارد هم فکر کن :

به لحظاتی که به اعتماد حرفات باور داشتم با عشقی معادل عشق خودم پاک و خالص رو به رو هستم و به هرچی گفته می شد ایمان داشتم و اگه گفته می شد برم تو چاه می رفتم به اعتبار قسمهات !!!!!

لحظاتی رو یادت بیار که من رو تو بدترین شرایط ممکن تحت بدترین شکنجه های روانی قرار می دادی و من هیچ چیز نداشتم غیر از اشک و ا قرآن که خدا رو بهش قسم می دادم که مگه این کتاب تضمین باورام نبوده پس به خاطر همین کتاب باورهام رو نجات بده ! بعدش خونسرد انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده راحت مینشستی و میگفتی قصدم امتحان عشقت بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ای خدا وجود داری تو ؟ این ها رو دیدی ؟ یادته ؟

پلهایی رو که پشت سرم و رو به آینده ام خراب کردم به اعتبار قول و قسم و به پام واستا ..... تحمل کن .... به مرگ بچم همشون رو برات جبران می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چقدر این جمله تو گوشم زنگ میزنه !!!!

بشمار زخم هایی رو که به روح و جسم و روان و زندگیم زدی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پیش وجدان خودت ( اگه داری !!!!!!!!!!!!!!!!!!!) بشین حساب کن واقعاً این آدم غیر از عشق دلیل دیگری داشت برا بودن کنار من که اینطور زخمی و بی آبروش کردم ؟؟؟؟

پیش وجدان خودت حساب کن شرایط حلال کردن کسی که همه جوره از وجودم برای خودش پل ساخت تا خودش رو از منجلابی که داشت توش زندگی می کرد بکشه بیرون و توی تمام سختی هاش کنارش بودم و بدبختی هاش مال من بود خوشی هاش مال خانواده جونش تا سختی ها رسید به من بی پشت و پناه رهام کرد و حتی زمانی که از ترسم نمی تونستم برم جلو چشم خانوادم و توی خیابون التماسش می کردم فقط گوشیش رو برداره و از اون بلاتکلیفیه کشنده نجاتم بده، اون بلاها رو سرم آورد ، چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به خودت بگو من بی وجدان بی غیرت رو که زن شرعی و قانونیم رو ول کردم به امان خدا و گفتم من مدرک دارم کاری نکردم رو خدا می بخشه که 1 آدم بتونه ببخشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همون دفتر و همکارها بسم نبودن از بس حرف و حدیث شنیدم .... که چیا پشت سر و توی روم نگفتن و له شدم و دم نزدم ، کشیدم و شکستم ..... چطور حلال کنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به خود نامردت بگو دختر مردم 1 اشتباه کرده بود اومد صاف و صادق گذاشت کف دستم ، از اشتباهش پیرهن عثمان ساختم تا به خودم جرأت بدم بهش بگم هرجایی ..... خدایا هستی دیگه ، نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اون همه شکنجه شدم آخرش اغفالگر نفسم رو نبرید ؟؟؟؟ خدایا مگه نگفتی خوبی کنید تا خوبی ببینید ؟؟؟؟؟ اغفالگر هرجایی مکار خیلی درد داشت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تو که دیدی دردش چه کارم کرد!!!!!!!  هنوزم درد داره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هنوز هم کلمه اغفالگر رو می شنوم چهار ستون بدنم می لرزه ................ ببخشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ای خدا کجایی پس تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از یه دختر شاد و پر انرژی پر از امید و آرزو و عشق به آینده تبدیلش کردی به یه مطلقه افسرده شکسته .... 1 مطلقه که حقش نبود این همه نامردی ، این همه شکنجه ، این همه تحقیر ، اما اونم مثل بقیه مطلقه ها سرشار از درد و بی اعتمادی و شکستگی و ترس با این فرق که حتی جرأت نداره دهن باز کنه بگه راحتم بذارید .... به خدا منم درد دارم .... روحم درد می کنه ..... باورم خرد شده ..... دلم داغونه ..... بگم حتی نمیدونم جرمم چی بود برای اون اتهام و شکنجه ها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! می ترسه بگه من مثل بقیه مطلقه ها نیستم که شوهراشون براشون تو ازدواجشونو توی با هم زندگی کردنشون سنگ تموم گذاشتن ...........  به من مهلت 1 روز آرامش هم ندادن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

می ترسم بگم داغ دارم به دلم که همسری که این همه پشتش واستادم 1بار پشتم واسته و بگه این زنمه ها ، ناموسمه ها ( فکر نمی کنم ناموس تو قاموس شما معنی هم داشته باشه البته !!!!!!!!!!!!!! ) ، قول دادم باشم و هستم ، مثل بقیه به پشتوانه 1 لشکر آدم و کلی سکه و تعهد محضری زنم نشده ها ، با عشقش زنم شد .... اگه دنبال چیزی بود از من سرترها زیاد بودن براش ، بودم وقتی پیشنهاداشون رو می دادن و اون نگاهشونم نکرد و باهام موند ... اگه با من موند به پای عشقش مونده ها ... انقد به خدا باور داشت که کتاب خدا رو نشونش دادم همه چیز رو باور کرده ها .... اعتبار زندگی ای که براش سنگ تموم گذاشت حرف من بوده ها .... حرفی که حتی روی 1 برگ کاغذ هم ثبت نشده بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یادته آرمان ناآدم تو اون وبلاگ به من گفتی شیطان .... به من گفتی مکار .... صاحب همون کتابی که ازش اون حرف ها رو درآوردی تنها شاهد منه تو تمام لحظاتی که بین من و تو بود .... شاهده من فقط 1 بار قول دادم بدون  قسم و تأکید .... شاهده تو چه شرایطی پای حرفهام موندم .... شاهده نامردی که مرد زندگی من بود مثلاً ، 1 لحظه رو نداره بگه این همسر من این کار رو کرد که به ضرر من و زندگیمون بود ....  شاهده چی دادم و چی گرفتم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  شاهد همه چیز اونه ................. شاهد همه چیز ..........

اگه بخوام بنویسم 100 صفحه دیگه هم ادامه داره به علاوه اینکه وقتی نرود میخ آهنین در سنگ چه اهمیتی داره من خودم رو خسته کنم .... مگه کم کشیدم که حالا هم بلرزم و اشک بریزم و بنویسم .....

میگن هرچی پیچ رو محکمتر ببندی موقع باز کردنش بیشتر باید زور بزنی ! می خوای پیچی رو که با خرد کردن استخونهای روح و جسم من بستی چطور باز کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا تو بگو پیشنهادت برای حلال کردن کسی که اینطور نابودم کرده چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  چی این همه زخم و درد جبران می کنه تا بگم انجامش بدی حلالت می کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی فکر کنم چند تا حلالیت دیگه هم بدهکاری ! حلالیت مادری که بهت گفت حیوون هم تاب دیدن درد بچه اش رو نداره .... بچم رو دردش نده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اونوقت تو بچه اش رو کردی 1 مرده متحرک داغون براش پس فرستادی !!!!!!!!!!!!!!!!!! مادری که هر لحظه حال و روز بچش رو می بینه اشکش سرازیر می شه و می گه :  خدا جوایش رو بده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حلالیت برادری که نشست جلوت گفتی خواهرت انتخاب منه و مطابق معیارهامه باورت کرد و از آبروش برات جلوی پدرش خرج کرد بی آبروش کردی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حلالیت خواهری که می دونست وقتی وارد زندگی خواهرش شدی 1 خیانت کار به زندگیت بودی اما اونم باور کرد که زخم زده بودنت که اون کارو کردی پس تا تونست دعا کرد خدا کمکت کنه اونوقت تو خواهرش رو به لجن کشوندی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حلالیت بارانی که انگار اون شوهر زنت بود .... اون غیرت و ناموس سرش می شد که جنازه آواره زخم خورده من رو به دندون می کشید که سر پا شم .... می خوای برم به اینا هم بگم حلالت کنن ؟

راستی تر حلالت کردن هم جزء بدهی هاییه که بهت دارم که با ابن لحن وقیحانه برام فاکتورش رو فرستادی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و در آخر اون گفت :

:'-(

سلام
همه حرفهات حسابی و درسته. من هیچ دفاعی از خودم ندارم که بکنم . بد کردم . در حق تو خیلی بد کردم .
ارث مادریم رو اشتبا کردی . اخراج...تا آستانه ی اخراج بردنم . ولی نه اخراج نشدم . کار دومم رو از دست دادم . یه جای دیگه مشغول شدم که هنوز به پول نرسیده . قضیه اونی که کلاه سرم گذاشتو پولم رو برد واقعیه . دقیقا اتفاقات من و تو تکرار شد اینبار جای تو من بودم . میفهمم که راست میگی و من چه کردم باهات .
بدهکارم نیستی از لحنم هم معذرت میخام .
بد کردم باهات
خیلی بد کردم
معذرت میخام
معذرت میخام
معذرت میخام
تورو به خدا ببخش
خیلی پر روییه
میدونم
ولی ...
ببخش....
:'-(
مخصوصا این اواخر هر چند شب یکبار خابتو میبینم  .بعضی وقتها با مامان دختری وگاهی با ناله بیدار میشم
بخدا من هم .... بی خیال. فکر میکردم آدمم ولی قبول دارم "ناآدمم" قبول دارم
تو روخدا
توروقرآن
هیچ پیشنهادی ندارم .... میدونم که اونقد مرد نیستم که کاری کنم
حالا یه دعا کن .... اینکه خدا هر کاری میخاد بکنه باهام تو همین دنیا بکنه... نذاره و اسه اون دنیا میترسم ازش
:'-(

و هم اکنون نظر شما را جلب می کنم به این نکته :

اگه دلت خنک میشه بدون که یکی پیدا شد مقدس مآب تر از خودم و دقیقا از مقدس مآبیش استفاده کردو همه بلاهایی که تو توی وبت میگی من سرت آوردم رو به صورت ام پی تری تو 9 ماه سرم آورد + بردن 11 میلیون از پولم

دقت دارین که جدایی بنده از ایشون به 10 ماهم نکشیده ایشون 9 ماهش با یکی بودن که :

دقیقا اتفاقات من و تو تکرار شد اینبار جای تو من بودم

دقت کردین ؟ توی اون روزهایی که ایشون داشتن توی کلمات مغولی وب بنده غلت و واغلت می زدن و لیست صادر می کردن برای من که چه کارهایی در حقم کردن داشتن مستحیل می شدن توی عشق خانم 9 ماهه که 11 میلیونم بردن !!! حالا ما کاری نداریم آدمی که آه نداشت با ناله سودا کنه یهویی 11 میلیون از کجاش دراومد اما جالب اینجائه که من اغفالگرما .... داشتید قضیه رو که ؟

راستی یادتونه توی اون لیسته چند بار دم از اخراج شدن زده بود ؟

اینم خوندید ؟ :

اخراج...تا آستانه ی اخراج بردنم ولی نه اخراج نشدم

به یه چیز دیگه هم دقت کردین ؟ طفلکی شبا با ناله از خواب بیدار می شه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! وای این همه درد رو چطور تحمل می کنه یعنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی به قول شاعر : حیرت زده ام .... تشنه یک جرعه جوابم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط آرزو در 90/10/27 و ساعت 20:27 |

سلام

اومدیم تا آقا ماهانی رو از نگرانی در بیاریم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این ماهان کیه ؟ همونی که خودشان را از 8 طرف حلق آویز فرمودند تا بنده 30 – 40 تا کامنت فحششون رو تایید کنم ! ولی من نکردم چون اشاعه لمپنیسم بود !!!!!!!!!!!!!!

این روزهای من چطوره ؟ خوب ... آروم ... ظاهرم ها .... باطنم هنوز زخم هاش خوب نشده ! اتفاق انتحاری زندگیم این بود که کارم رو ول کردم و به پیشنهاد یه دوست فوق العاده خوبم دارم روی ترجمه یه کتاب کار می کنم ! اگه 1 کتاب اغفالگرانه توی بازار دیدین ترجمه منه ها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیگه بریم سر اتفاقات :

اول اینکه پستام کجا رفتن ! یه روز دیدم کامنت جدید دارم ... مال خانمی بود که کسی مثل ناآدم قصه ما رو می شناخت ! راستش گفته بود خودشه اونی که می شناسم ! حتما تو کامنت ها دیدینش ! منم که ته انسانیت ! پیش خودمون گفتیم ما که با ورودیای جدید دشمنی نداریم .... اینم ناآدمه به ما چه .... ما که قرار نیست آینده کسی رو خراب کنیم .... بذار حذف کنیم تا بقیه آشناهاش سر نرسیدن و آبروی نداشتش نرفته!

القصه .... از آنجایی که ما به هر کس خوبی کنیم مشت محکمی به دهانمان خواهد زد تلپی کار خیرمان جبران شد و کامنت ها و ایمیل ها رسیدن !!!!!

راستی پی بردم از شترم شتر ترم ..... امروز قد 24 اسفند 89 عصبانیم ..... اگه جمله هامم بخونید می بینید هیچ کدوم از حرفهای ناراحت کننده رو فراموش نکردم !!!!!!!!!

گمشده :

سلام
یه خبر از وضع و روزت و این روزهات برام میفرستی؟
اگر تصمیم گرفتی این کارو بکنی به لیلی خبر نده...

حالا این گم شده کیه ؟ همونی که گم شد تا دست باباشو ببوسه ! یکی دو تا کامنت دیگه و بعد شد ایمیل . خلاصه سرتون رو درد نیارم . کار رسید به 1 پرسش و پاسخ .... گفتم دور همی بخونیم .... حالا بعدش بخندیم ، گریه کنیم ، کف بزنیم یا .... نمیدونم چکار کنیم ! بعدش رو شما بگید !

راستش از اونجایی که اگه در مقابل بعضی ها سکوت کنی فکر میکنن از بس ماه و خوبن حرفی نمی زنی و وقیحتر از قبلشون می شن ما هم جوابیدیم :

اون گفت :

سلام

این بار چندمه که خوابتو می بینم

اگه لطف کنی و 1 خبر از خودت بهم بدی ممنون می شم.

لطفا بگو در چه حالی؟

مرسی

من حرفام تکراریه ! بهتره تکراری هاشو ننویسم ! گفتم :

اولین بار که پیامت رو دیدم خندم گرفت ! بار دوم وقتی وب لیلی رو دیدم و نوشته اش رو خوندم که تکیه کرده به شونه های مردی که دلی آرزویی داره ( اسم خودمو نوشته بود خیلی شاعرانه تر بود!!!! ) برام سؤال پیش اومد! این که چرا این دل آرزوییه نگران سعی نمی کنه از تکنولوژی استفاده کنه و 1 تماس بگیره حال سوژه مورد نظر رو بپرسه ! البته زیاد نیاز به فکر هم نداشت ... زود نتیجه معلوم شد ! فقظ آدمی می تونه از تماس گرفتنی که احتمال می ده بی جواب باشه و از پیام دادنی که ممکنه طرف بهش محل نده بترسه که خودش برای زخم زدن به اون فرد ازش استفاده کرده باشه ! ....

تو که خوشبختی ! خدا هم جات رو میذاره سر بهشت که همسری رو که همه وجود و ایمان و جسم و روحش رو خالصانه تقدیم تو کرده بود رو بدون حس گناه و تقصیر و با کمال میل  بی هیچ پشتوانه ای رها کردی تا بری دست باباتو ببوسی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

اون گفت :

سلام، ممنونم که جواب دادی.

اون کسی هم که من رو 1 جورایی میشناسه و نمیدونسته که متأهل بودم و اون تیکه ها رو هم بهش انداختم حتماً اشتباه کرده !!!!!!!!!! ولی 1 چیزیو راست گفته .... این که هیچ آدمی ارزش این رو نداره که خودت رو فداش کنی ...

بهر حال ممنون که جواب دادی ...

من هیچ توجیهی ندارم و تقصیراتم رو می دونم و قبولشونم دارم.

فقط نمی تونم جبران کنم .

فقط امیدوارم اون دنیا وقتی کار به حساب و کتاب کشید ، تقاصی که پس می دم ....

بی خیال

تنکس که جواب دادی ... زیاد !

من گفتم :

این که تو مرام تو آدم هرچقدر هم سعی کنه برات بهترین باشه بازم ارزش نداره که کاری براش بکنی چه برسه به فداکاری رو که بدجوری ثابت کردی! واقعاً احتیاج به شنیدنش ندارم!!!!!! همون جمله من وظیفه ای ندارم اما حاضرم بهش قرض بدم یا من مدرک دارم ثابت کردن ته ته ارزشهات بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

توجیهاتت رو هم توی اون مدتی که داشتی توی اون وب می نوشتی خوندم و هر روز بیشتر از دیروزش به حماقتم پی بردم که چطور اون روزاییکه این آدم دم از هدیه خدا بودنو تقدس رفتارهای من می زد چقدر احمق بودم که فکر می کردم این آدم آدم خوبه زندگی سابقش بوده و بد دیده که بریده و هرز رفته ! هنوز یادم نرفته اون جمله رو که حالا که به 100% رسیدیم دیگه هیچ کس نمی تونه جلومو برای بودن باهات بگیره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راست و دروغ حرف اون خانم هم مسئله ایه که خیلی راحت می شه به نتیجش رسید! مثلاً میشه خیلی راحت 1 سر به صفحه فیس بوک مسیح باز مصلوب بزنی تا ببینی 1 ماه از به هم خوردن چیزی که این همه ادعای ارزششو داشت نگذشته میره عضو اونجا میشه برای فایندینگ فرندز!!!!!!!!!!!!! تازه خانمی هم که کلی جملات فلسفیشو شنیده هم دوستشه ! حالا از کی شنیده که این فیگور فلسفی اینقدر براش آشنا بوده بماند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمی تونی جبران کنی چون عشق و علاقه و تعهد و دوست داشتنت فقط وقتی برات مسئولیت ایجاد میکنه که زیر 1 سقف باشه!!! ( صد البته این متلکی بیشتر بهش نبود وگرنه همه می دونیم که زیر سقفم برای این آدم تعهد معنایی نداره !!!! ) والا همه چیز تقصیر خودشه که دوستیشو تغییر داد به ازدواج !!!!!! اونم اصلاً یادش نیست این تصمیم دو نفره بود و روز عقدشم که می گفتی دیگه خیالم راحت شد که دیگه هیچ وقت نمی تونی بذاریم بری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! البته ام این قاعده فقط مخصوص خودته وگرنه طرفت که باید از بدو تولد تا دم مرگ بهت ثابت کنه تازه بازم متهمه به اغفالگری !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چقدر خوبه که ته ته مرامت برای نابودی 1 نفر حواله کردنشه به 1 روز حساب !!!!! جالبه که هنوزم میشینی همون اداهای متدینانه  رو درمیاری!!!!!!!

در صورتی امید به بخشیده شده داشته باش که به این نتیجه رسیده باشی که خدایی وجود نداره چون چیزهایی رو که توی من نابود کردی که یکیشون برای نابود کردن 1 آدم کافیه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چیزهایی که هیچ چیز جبران مرگشون رو نمی کنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فقط برام جالبه که چطور 1 آدم بتونه اینقدر هنرمندانه فیلم بازی کنه که یکی اینطور باورش بشه !!!!!!!

اگه من به خاطر حیثیت کسی که به گردنش حق همسری داشتم و وظیفش بود حمایتم کنه سکوت کردم دلیل بر این نیست که بشه آدمی رو که به خاطر تعهدش به موجودی که به اصطلاح پدره و غیر از نابود کردن زندگی دیگران هیچ کاری بلد نیست رو بخشید ، مگر اینکه ازدواج و همسریت و این جور چیزها پیش خدای تو قدر کشک هم ارزش نداشته باشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هیچ یادم نمی ره به اعتبار وجود این همسر چه چیزهایی رو نکشیدم !!!!! بزرگترینش داغ ننگ دروغی که به خانواده ام درباره نقش این فرد تو زندگیم گفتم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی جای بخشش هم برای خودت گذاشتی که منتظر روز حسابی تا شاید فرجی بشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و این گفتگو ادامه دارد ....

+ نوشته شده توسط آرزو در 90/10/27 و ساعت 18:41 |
دیروز روز بدی بود ! از اون روزهای بی حس و حالی .... از اون روزهایی که اصلاً نمی دونی چته ! کرختی ... حتی حال گریه و ناراحتی هم نداری .... بی حس بی حس!

زنگ زدم به باران :

- چرا حالم خوب نمی شه ؟ من که همه چیز رو شستم گذاشتم کنار ؟ من که رها کردم همه چیز رو ؟

- نه بابا ! کی گفته ! می دونی داستان تو داستان کیه ؟ اون آدمی که عزیزش مرده و اونم هر روز پا می شه می ره سر مزارش و های های گریه میکنه و باهاش حرف می زنه ! رهاش کردی ؟؟؟ همه ی اثراتش هنوز دور و برته .... حتی مسیجاش رو از تو گوشیت پاک نکردی !!! چرا دروغ می گی به خودت ؟

راست می گفت ! دارم نقش بازی می کنم برای خودم ! دارم سر خودم رو شیره می مالم ! هنوز همه چیز سرجای قبلیشه ! هدیه ها ... کتاب ها .... مسیجها .... حتی خاطره ها ! مثلاً مشغولم ! از صبح تا شب دارم میدوم ! حتی وقت کامل خوابیدن هم ندارم ! اما بازم مغزم برام روضه ی کربلا می خونه ! دنبال فرصته تا یادش بیاد ! نمی دونم چرا خودمم انگار مرض دارم دم بدم به دمش ! هی سرم رو فرو می کنم تو خاطره ها و نشونه های گذشته ! دارم راه می رم یهو میبینم سر از پاتوق های اون روزها درآوردم .... همه خودشون رو کشتن که با یه جایگزین همه چیز رو فراموش کنم .... حتی حاضر نیستم به یه نفر برای 30 ثانیه فکر کنم ! هی می شینم در ظاهر به آرمان بد و بیراه می گم اما بعدش می شینم پیش خودم می گم منصف باش .... این همه خوبی دیدی ازش ! می شینم فقط به خاطرات خوبش فکر می کنم .... به خیلی از اون چیزهایی که اینجا جای نوشتنش نبود ! به خیلی از مهربونیاش که توی حرف و عمل نبود .... حس بود ... مازوخیستم نه؟

خسته شدم از این حال و روز .... دلم می خواد رها شم ... اما نمی شه .....

دیگه نمی خوام بیام اینجا ! می خوام تا می تونم همه ی اثرات رو پاک کنم ! حتی دنبالشم از این شهرم برم ! دعا کنید درست بشه !

یه چیزی اینجا هست .... یه چیزی که دلم می خواد به همه ی اونهایی که میان توی وب من و امثال من ما رو به لجن می کشونن بگم .... حداقل 10 - 15 تا دختر با شرایط اون روزهای من برام کامنت گذاشتن و پرسیدن چه کار کنن ؟ پرسیدن چطوری خودشون رو از این رابطه بکشن بیرون .... اغلبشون می خوان این کار رو بکنن ولی طرفشون به هر طریقی مانع می شه !

این رو گفتم تا از این به بعد اگه از سر عادت خواستید کسی رو متهم کنید که حضور تو فلان و بهمانه بدونید که همیشه هم درست فکر نکردید !

این به این معنی نیست که بگم من خودم نخواستم و به زور نگهم داشتن ! نه اتفاقاً .... من خیلیم خواستم ! حرفای تکراری باور و عشق و این ها رو نمی زنم .... چه اهمیتی داره ! مهم اینه که من ایمان داشتم ما هم دیگه رو می خوایم .... همونطوری که بارها به آرمان گفتم حتی ازدواج هم برام مهم نبود اگه جایی زندگی می کردیم که می ذاشتنمون به حال خودمون تا با هم باشیم .... چون من فقط بودنش رو می خواستم .... حضورش .... همراهیش ! بماند .... دوباره داره می شه روضه کربلا !

می خوام بکنم از این خونه .... اینجا هم آرمان حضور داشت .... روزهای با اون بودن اینجا هست .... همه جا هست .... کاش بتونم جایی رو پیدا کنم که بود و نبود آرمان عذاب نباشه برام !

آرمان همیشه می گفت من تمرین انقلاب نکردم آرزو من انقلاب کردم .... دلیلش هم فقط تو بودی ! بارها بهم گفت حتی تصور نبودنت .... از اون روز همیشه بودم , شده توی این وبلاگ .... اما حالا می خوام واقعاً نیست بشم !

من خیلی ضعیفم .... بلد نیستم فراموش کنم .... بلد نیستم پاک کنم ..... بلد نیستم بی خیال دلم بشم .... بلد نیستم .... حالم خیلی بده .....

دیگه اینجا نمیام !

+ نوشته شده توسط آرزو در 90/05/01 و ساعت 9:57 |


Powered By
BLOGFA.COM